راهنمایی برای به حقیقت پیوستن رویاها

یکی از دوستانم ، کوهنوردی حرفه‌ای است . او تاکنون موفق شده مرتفع‌ترین و دشوارترین قله‌ها را فتح کند و این شایستگی را پیدا کرده است که به عنوان راهنما ، افراد دیگری را  هم که مانند خودش مشتاق رسیدن به اوج بلندترین کوه‌ها هستد ، یاری کند .

 

هر کسی در زندگی ، رویایی دارد و دل به تحقق آن بسته است ؛ مثل کوهنوردی که هرشب خواب صعودش را می‌بیند . آنهایی که با هدف و اراده‌یی محکم پا به این میدان می‌گذارند یا خودشان راهنما هستند یا برای پشت سر گذاشتن این مسیر دشوار و طولانی ، نسبت به داشتن راهنمایی حرفه‌ای و کاربلد ، احساس نیاز می‌کنند .

 

کتاب تو همانی که می‌اندیشی نوشته جیمز آلن نیز می‌تواند برای آنهایی که در اندیشه‌ی تحقق رویاها و اهدافشان هستند ، راهنمای مناسبی باشد و تا مقصد همراهیشان کند . من سطر به سطر این کتاب را چندین بار خوانده‌ام و از آموزه‌های آن در زندگی شخصی خودم استفاده کرده‌ام . به نظر من ، این کتاب برای افرادی مناسب است که به قول خود جیمز آلن ، به دنبال اکتشاف و ادراک این حقیقت هستند که “خودشان آفرینندگان خویشند” و می‌خواهند که از اسارت جهالت و درد نجات پیدا کرده و در نور و سعادت زندگی کنند .

من هنگام مطالعه این کتاب ، نکاتی که به نظرم کلیدی و ارزشمند می‌رسید را یادداشت کردم  و آنها را با شما نیز به اشتراک می‌گذارم .

  • ذهن آدمی را می‌توان به باغی تشبیه کرد که می‌تواند هوشمندانه کاشته شود یا وحشیانه رشد کند . اگر چه خواه کشت شود و خواه نادیده گرفته شود ، باید ثمره‌اش را به بار آورد و به بار می‌آورد . اگر بذر سودمندی در آن کاشته نشده باشد انبوهی از بذر علف‌های هرز در آن می‌روید و همجنس خود را تولید می‌کند .

 

  • آدمی مادامی که خود را مخلوق اوضاع و شرایط بیرونی بداند ، ضربه می‌خورد . اما همین که دریابد قدرتی خلاق است ، می‌تواند به خاک و بذر‌های نهان وجودش ، که اوضاع و شرایط از آن می‌بالند فرمان بدهد . آنگاه ارباب بر حق خویشتن می‌شود .

 

  • اوضاع و شرایط ، زاییده‌ی اندیشه است . دگرگونی اوضاع و شرایط هر کس به نسبت دقیق دگرگونی وضعیت ذهنی او صورت می‌گیرد . جان ، همان را به خود جذب می‌کند که در نهان به آن می‌اندیشد .

 

  • آدمی از روی استبداد سرنوشت یا موقعیت به محبس نمی‌آید ؛ اندیشه هایی که در سر می‌پروراند و آرزوهای حقیرانه‌اش او را به این اماکن می‌آورد . اوضاع و شرایط ، آدمی را نمی‌سازد بلکه او را بر خودش آشکار می‌کند .

 

  • آدمیان نه آنچه را که آرزومندند بلکه آنچه را که سزاوار آن هستند جذب می‌کنند . آدمی ، نه آنچه را آرزو یا دعا می‌کند ، بلکه آنچه را که حق اوست به دست می‌آورد . فقط زمانی آرزو‌ها و دعاهای او مستجاب می‌شود که با اندیشه‌ها و اعمالش هماهنگ باشند .

 

  • آدمیان ، خواهان بهبود اوضاع و شرایط هستند اما مشتقاق بهبود خود نیستند . به همین دلیل ، در قید و بند می‌مانند . شخصی که به طرز فلاکت‌باری فقیر است بی‌نهایت خواهان بهبود  پیرامون و آسایش خانه‌اش است ؛ با این حال ، مدام از کارش می‌دزدد و فکر می‌کند چون حقوقش ناکافی است فریب دادن رئیسش موجه است . چنین شخصی ، ساده‌ترین مقدمات آن اصول را که پایه و اساس توانگری راستین است را نمی‌فهمد و نه تنها سزاوار بیرون آمدن از فقر و فلاکت نیست بلکه عملا با اندیشیدن و عمل کردن به اندیشه‌های تن آسایی و تزویر و ناجوانمردی ، در فلاکتی ژرف‌تر فرو می‌رود .

 

  • آدمیان می‌پندارند ، اندیشه را می‌توان پنهان نگه داشت اما نمی‌توان ؛ شتابان به عادت تبدیل می‌شوند و عادت به صورت اوضاع و شرایط متبلور می‌گردد . آدمی نمی‌تواند مستقیما اوضاع و شرایطش را انتخاب کند اما می‌تواند اندیشه‌هایش را برگزیند و به این شیوه‌ی غیر مستقیم اما حتمی ، اوضاع و شرایطش را شکل ببخشد . اگر انسان اندیشه‌های نیکو را بپروراند ، هیچ سرنوشت دشواری او را به قید و بند و تنگدستی و شرمساری نمی‌کشاند . جهان شهر فرنگ است ؛ آمیزه‌ی رنگ‌هایی که در هر لحظه می‌بینید ، نمایانگر تصاویر اندیشه‌های خودتان است .

 

  • تن ، خادم ذهن است . اگر اوامر ذهن نامشروع باشند ، تن به سرعت بیمار و فرسوده می‌شود . اگر اندیشه‌ها ، شادمانه و زیبا باشند تن نیز شاداب و زیبا می‌شود .  تعویض رژیم غذایی ، به انسانی که اندیشه‌هایش را عوض نکند کمک نخواهد کرد . وقتی انسانی اندیشه‌هایش را پاک کند ، دیگر به خوراک ناخالص و ناپاک علاقه نخواهد داشت . اگر می‌خواهید جسمتان را بی‌نقص کنید ، مراقبذهنتان باشید .
راهنمایی برای به حقیقت پیوستن رویاها
با انتخاب درست و کاربرد راستین اندیشه ، آدمی به کمال الهی صعود می‌کند

 

  • برای از میان برداشتن بیماری جسم ، پزشکی جز اندیشه‌ی شادمانه  و برای زدودن سایه‌های غم و اندوه ، تسکین دهنده‌یی در قیاس با خیرخواهی وجود ندارد .

 

  • مادامی که اندیشه به قصد نپیوسته باشد ، هیچ توفیق هوشمندانه‌یی به دست نمی‌آید . اکثریت مردم اجازه می‌دهند که پیوسته ، اندیشه بر اقیانوس زندگی شناور باشد . بی‌هدفی ، شرارت است و هر کس که خواهان فاجعه و نابودی نیست نباید بی‌مقصد براند . آدمی‌ ، باید پیوسته نیروهای اندیشه‌اش را بر هدفی که برگزیده‌ است متمرکز کند ؛ باید این قصد را وظیفه‌ی متعالی خود و خویشتن را وقف حصول آن کند . او نباید اجازه دهد اندیشه‌هایش در خیالات و آرزوها و رویاهای جانبی و پراکنده پرسه بزند . سست‌ترین جان ، با این اعتقاد می‌تواند بی درنگ ابراز وجود کند و هیچگاه از پیشرفت باز نایستد ؛ و سرانجام ، به شیوه‌یی الهی ببالد و نیرومند شود و آن نیرو ، فقط زاییده تلاش و ممارست است .

 

  • کنارگذاشتن بی‌هدفی و سستی و آغاز اندیشیدن با هدف ، یعنی ورود به دسته‌ی نیرومندانی که شکست را تنها یکی از راه‌های توفیق می‌انگارند و همه‌ی اوضاع و شرایط را وامی‌دارند تا خادمشان باشند . آنان نیرومندانه می‌اندیشند ، بی‌باکانه دست به عمل می‌زنند و ماهرانه به مقصود می‌رسند .

 

  • اراده‌ی به انجام رساندن ، از این آگاهی برمی‌خیزد که می‌توانم به انجام برسانم . ترس و تردید ، دشمنان بزرگ آگاهی هستند و کسی که آنها را می‌پروراند ، عاقبت خود را هلاک می‌کند . کسی که بر تردید و ترس غلبه کرده و بر شکست فائق آمده است ، هر اندیشه‌اش با اقتدار متفق است و دلیرانه با همه مشکلات کنار آماده و خردمندانه بر آنها غلبه می‌کند . او مقاصدش را در فصل مناسب می‌کارد ، آنها شکوفه می‌شوند و میوه‌هایی به بار می‌آورند که پیش از موقع به زمین نمی‌افتند .

 

  • اندیشه‌های بی‌باکانه و با هدف ، به نیروی خلاق مبدل می‌شوند ؛ کسی که این را می‌داند ، آماده است که چیزی برتر و نیرومندتر از مشتی اندیشه‌های پراکنده و حس‌های گذرا شود و کسی که به این امر می‌پردازد ، حکمران آگاه و هوشمند قدرت‌های ذهنی‌اش است .

 

مطلب مرتبط :

خود شناسی و لذت زندگی در زمان حال

 

مطالب مرتبط