چگونه شغل مورد علاقه‌ی خود را پیدا کنم ؟

وقتی معلم کلاس اولم از ما پرسید “ بزرگ شدید می‌خواهید چه کاره شوید ؟” همه‌ی بچه‌ها ، یکی یکی به این سوال جواب دادند که می‌خواهند دکتر ، مهندس ، معلم ، خلبان و …شوند تا اینکه نوبت به من رسید . تاخیر من برای پاسخ دادن به این سوال به ظاهر بدیهی و ساده ، باعث خنده‌ی بچه‌ها شد اما من واقعا جواب این سوال را نمی‌دانستم . شاید آن روز از تمسخر همکلاسی‌هایم آزرده خاطر شدم اما این اتفاق باعث شد درباره‌ی شغل آینده‌ام رویاپردازی کنم و در بزرگسالی ، به فکر محقق کردن رویاهای کودکیم باشم .

 

زمانی که سخنرانی اسکات دینزمور را در TED دیدم به این یقین رسیدم که انتخاب اشتباهی نکرده‌ام وقتی تصمیم گرفتم به امید تحقق بخشیدن به رویاهایی که دوستشان داشتم ، شغل درآمدزا اما ملال‌آورم را ترک کنم . اینکه تصمیم بگیری فارغ از مشاوره‌ها و اظهار نظرهای دیگران برای خودت و  منحصر به فرد زندگی کنی بسیار لذت بخش و هیجان‌آور است .

مطالعات  Deloitte نشان می‌دهد که بیش از ۸۰ درصد مردم از کارشان لذت نمی‌برند . بر این اساس و طبق گفته‌ی اسکات دینزمور آدم‌ها را می‌توان به دو گره تقسیم کرد گروه اول که عاشق کارشان هستند ، هر صبح با روحیه بیدار می شوند و با آن دنیا را تکان می‌دهند و گروهی دیگرکه در حال تحمل کردن زندگی سراسر یاس و ناامیدی خود هستند .

 

افرادی که مشتقاق‌اند  تا در زندگی شغلی خود تحول و تغییر ایجاد کنند به دنبال مسیری هستند تا با طی کردن آن بتوانند به نتیجه‌ی دلخواه خود برسند . از نظر دنیزمور سه گام مهم ،برای اینکه هر شخصی بتواند به شغل مورد علاقه خود دست یابد ، وجود دارد : (بخشی از سخنرانی جذاب اسکات دینزمور در TED)

 

گام اول : تقویت مهارت خودآگاهی

ما تازمانی که ندانیم در زندگی خود به دنبال چه هستیم چگونه می‌توانیم آن را پیدا کنیم ؟ هیچ کس جز خودمان نمی‌تواند در پیدا کردن جواب این سوال به ما کمک کند ؛ هیچ رشته دانشگاهی در مورد علاقه ، هدف و شغل وجود ندارد ومسئولیت جایگاه فعلی مان در زندگی با هیچ کس جز خود ما نیست . در این صورت راهی باقی نخواهد ماند جز اینکه متخصص شناخت و فهم خودمان شویم و مهارت خودآگاهی خود را بهبود و توسعه دهیم .

 

پس اولین گام این است که به  نقاط قوت منحصر به فرد خود پی ببریم . آن ، چه کاری است  که وقتی از خواب بیدار می‌شویم دوست داریم انجام بدهیم ؟ چه بابت انجام آن به ما پولی پرداخت کنند و چه نکنند ؛  کاری که مردم به خاطرش از ما تشکر کنند.

 

گام دوم : تعیین چارچوب و سلسله مراتب تصمیم گیری

آیا ما در زمان تصمیم گیری به مردم ، خانواده و سلامتی اهمیت می‌دهیم یا به موفقیت و مواردی مشابه آن ؟ ما اول باید جواب این سوال را بدانیم تا بتوانیم درست و آگاهانه تصمیم گیری کنیم .

 

گام سوم : استفاده از تجارت خود و دیگران

ما هر روز و هر دقیقه در حال یادگیری هستیم . ما یاد می‌گیریم که عاشق چه کاری هستیم و از انجام چه کاری متنفریم ؛ در چه کاری مهارت داریم و از پس انجام چه کاری برنمی‌آییم . اگر برای توجه به این موضوع وقت صرف نکنیم و آنچه یادگرفتیم را جذب نکرده و در مابقی زندگیمان به کار نبندیم ، آموخته‌هایمان  به هیچ دردی نمی خورد .

 

از طرف دیگر پی بردن به تجارب دیگران نیز می‌تواند برای ما الهام بخش باشد . اگر آنچه را که باعث می‌شود شخصی منبع الهام ما شود  را در یک دفتر یادداشت کنیم  پس از مدتی یک مجموعه خواهیم داشت که می توانیم آن را در زندگی خود به کار ببریم و زندگی تاثیرگذارتر و دوست‌داشتنی تری داشته باشیم . ما با قرار دادن این اجزا در کنار هم ، می‌توانیم برای خود تعریفی از موفقیت داشته باشیم وگرنه رسیدن به چنین هدفی بدون وجود تمامی اجزای این قطب نما ، کار غیرممکنی است و به وضعیتی می‌رسیم که برای ما زندگی تکراری و یکنواخت می‌شود ؛ درست مثل کسی که مشغول بالا رفتن از نردبانی است که راه به جایی نمی‌برد .

 

یک کارمند معمولی از مدیر ارشد بانکی در وال استریت می پرسد “چقدر پول بسته؟ همه یه عددی دارند، که اگه اینقدرپول در بیارند همه چیز رو رها کنند” . او در جواب می‌گوید ” معلومه. بیشتر.” . این وضعیت تاسف‌بار بیشتر کسانی است که تلاش نکردند که بفهمند چه چیزی برایشان مهم است ؛ که به چه هدفی می‌خواهند برسند پس در این شرایط کاری را می‌کنیم که همه گفتند باید انجام بدهیم .

 

اما همین که ما این قالب را شکل دهیم ، چیزهایی را درک خواهیم کرد  که ما را دوباره  به زندگی برمی‌گرداند  .  پیش از این، ممکن بود در کاری به یک علاقه‌ی شدید برسید و در مسیرکاری آن را  دور بیندازید چون راهی برای شناسایی‌اش نداشتید  اما همین که آن را بشناسید ، تشخیص خواهید داد که  تا چه اندازه  با نقاط مثبت ، ارزش‌ها و آنچه هویت شما  را شکل می‌دهد ، سازگار است . پس به خودتان خواهید گفت “من می‌خواهم این کار را دنبال کنم و به وسیله‌ی آن تاثیرگذار باشم.”

 

انجام غیر ممکن ها و گذر از محدودیت ها

معمولا افراد به دو دلیل کار مورد علاقه خود را شروع نمی‌کنند . اولاً آنها به خودشان می‌گویند که توانایی لازم برای انجام این کار را ندارند دوماً آدم‌هایی که در اطرافشان هستند چنین حرفی را به آنها می‌زنند .

انجام هر کاری غیرممکن است مگر اینکه آن شروع کنیم . هر اختراع یا چیز جدیدی در جهان در ابتدا از نظر مردم احمقانه بوده است . برای “راجر بانیستر” به لحاظ فیزیکی غیر ممکن بود بتواند رکورد دویدن یک مایل زیر چهار دقیقه را بشکند.  اما راجر بانیستر باورش کرد و انجامش داد. بعد از آن چه اتفاقی افتاد ؟ در مدت ۲ ماه بعد از این واقعه ، ۱۶ نفر دیگر نیز موفق به رکورد شکنی شدند . آنچه در ذهن داریم و فکر می‌کنیم انجام دادن آنها کار غیر ممکنی است ، اغلب جایی منتظرند تا انجامشان دهیم فقط به شرط اینکه از محدودیت‌ها عبور کنیم و آنها را کنار بزنیم .

 

نیازی نیست رکود دار دو ماراتون در جهان باشی، فقط ناممکن‌هایت را ممکن کن.

 

بهره گرفتن از حمایت دیگران

در طول تاریخ بزرگترین راهکار برای موفقیت ، از هرجایی که هستی تا هر کجا که می‌خواهی باشی ، افرادی هستند که انتخاب میکنی تا از تو حمایت کنند. آنها همه چیز را  عوض خواهند کرد ؛ این یک حقیقت اثبات شده است .  در سال ۱۸۹۸، نورمن تریپلت این تحقیق را  در مورد تعدادی دوچرخه سوار انجام داد.  زمان حرکت دور مسیر را هم به صورت گروهی اندازه گرفت و هم به صورت انفرادی و در نهایت متوجه شد که دوچرخه سوارها وقتی با گروه هستند ، تندتر رکاب می‌زنند. این مسئله در تمامی جنبه های زندگی صدق کرده و این موضوع را  اثبات می‌کند که آدم‌ها و محیط اطراف ما مهم هستند. اما کنترل آن با شماست . دومسیر پیش روی ما وجود دارد ،  ۸۰ درصد از آدم‌ها کارشان را دوست ندارند، این یعنی بیشتر آدم‌های اطراف ما . آن‌ها  ما را از دنبال کردن چیزهایی که برایمان مهم هستند  باز می‌دارند پس باید حواسمان حسابی به اطرافیانمان باشد.

 

جمع بندی :

کنترل این ۳ گام که قبلا در مورد آن صحبت کردیم ، صد در صد در اختیارما است . هیچ کس نمی‌تواند به ما بگوید که نمی‌توانی خودت را بشناسی یا نمی‌توانی یک قدم به جلو بروی و محدویت‌هایت را پشت سر بگذاری . هیچ کس نمی‌تواند بگوید که نمی‌شود اطرافمان را پر از آدم‌های پر انگیزه و مشتاق کرده و از افراد ناامید و مایوس دوری کنیم . کنترل کسادی ، رکود ، اخراج شدن و تصادف تحت کنترل ما نیست  اما اختیار این سه چیز کاملاً در دست خودمان است .‌

 

هر چیزی فقط تا وقتی غیر ممکن است که یک نفر موفق به انجامش شود .  می‌توانی با آدمهایی باشی که مدام به تو بگویند نمی‌توانی و تلاشت احمقانه‌ است  یا با آدمهایی باشی که به تو انگیزه می‌دهند . باید  به دنیا نشان دهیم ، چیزهایی که یک  روز غیر ممکن بنظر می‌رسند خیلی زود عادی می‌شوند و همین الان در حال رخ دادن هستند .

 

اما یک سوال مهم : آن کاری که شما نمی‌توانید انجامش دهید چیست ؟ باید جواب سوال را کشف کرده و با آن زندگی کنید نه تنها برای خودتان بلکه برای همه‌ی آنهایی که در اطراف شما هستند ؛ چون این همان نقطه‌ی آغاز تغییر دنیاست .

مطالب مرتبط