زندگی و موفقیت مینیمالیستی ؛ تمرکز ، ثبات قدم و صبر

قبلا در مورد زندگی مینیمالیستی نوشته‌ام ؛ نوعی از زندگی که آن را انتخاب و اجرا کرده‌ام و اکنون شاهد تاثیرات مثبت و شگفت انگیز آن در زندگیم هستم . بعد از زندگی مینیمالیستی نوبت به موفقیت مینیمالیستی خواهد رسید .

اغلب ما فکر می‌کنیم که برای کسب موفقیت حتما باید به بیشترین‌ها و حداکثری‌ها دسترسی داشته باشیم . جذب سرمایه‌ی بالا برای راه اندازی استار‌ت آپ ؛ استفاده از بیشترین برنامه‌های  نرم‌افزاری و ابزارهای بهره‌وری برای رسیدگی به لیست فعالیت‌ها ؛ حداکثر تماس‌ها و ارتباطات تجاری برای ایجاد یک شبکه‌ی بزرگتر ؛ لباس‌ها ، ماشین‌ها و کارت‌های اعتباری بیشتر و بیشتر .

اما شاید آنچه ما به آن نیاز داریم خیلی کمتر از اینها باشد ؛ شاید آنچه واقعا به آن  نیاز داریم حواس پرتی کمتر و تمرکز بیشتر باشد .بهتر نیست به جای اینکه بیشتر در فکر فراهم آوردن دسته‌یی از منابع باشیم که ما را از موضوع و هدف اصلی  دور می‌کند و در اصل فراتر از نیازهای ما هستند ، کمی دقت کرده و منابع و انرژی  محدود خود را صرف موضوع اصلی کنیم ؟

به نظر می‌رسد  بهترین روش برای استفاده از حداکثر پتانسیل‌ها و ظرفیت‌‌های در دسترس ، از بین بردن عواملی باشد که باعث عدم تمرکز و حواس پرتی ما می‌شود به جای اینکه در اندیشه‌ی جمع آوری منابع بیشتر باشیم .وقتی به چنین آگاهی و نگرشی رسیدیم در شروع هر کاری یک سوال اساسی از خودمان خواهیم پرسید ؛ کمترین‌ها و حداقل‌هایی که برای رسیدن به موفقیت به آنها نیاز دارم چیست ؟

یکی از بزرگترین درس‌هایی که من از ورزش وزنه برداری آموختم این بود که برای موفقیت به سه روش ساده نیاز خواهیم داشت :

تمرکز

اینکه بتوانیم در هر کاری خوب باشیم و به خوبی نتیجه بگیریم کار تقریبا ناممکن و دشواری است . پس ، زمینه‌یی که قرار است در آن جز بهترین‌ها باشیم را انتخاب کرده و بر روی آن تمرکز می‌کنیم .

ثبات قدم

تمرکز اگر به شکل لحظه‌یی باشد بی‌فایده خواهد بود . سروقت و به موقع حاضر شدن به صورت پی در پی و بی‌وقفه است که می‌تواند تفاوت ایجاد کند .

صبر

وقتی به تمرکز و ثبات قدم رسیدیم باید اجازه دهیم تا زمان برای ما کار کند . وقتی آنها بیایند ، نتایج هم به دنبالشان خواهد آمد .

افراد موفق و معروفی مانند جرج آر. آر. مارتین برای خلق آثار ماندگار خود از هر سه‌ی این روش‌ها استفاده کرده‌اند تا به نتیجه‌ی دلخواه خود برسند.

تمرکز : او برای نوشتن از کامپیوترش استفاده می‌کرد ؛ یک کامپیوتر بدون اینترنت ، بدون شبکه‌های اجتماعی ، بدون هیچ اپلیکیشن یا گرافیکی . اما کامپیوترش یک کار بسیار مهم برای او انجام می‌داد و آن تایپ کلماتی بود که به ذهنش می‌رسید . تایپ کلمات حرفه‌ی او بود ؛ آنچه او برای خلق کردن به آن نیاز داشت . او صد در صد تمرکزش را معطوف به موضوعات مهم و مورد نظرش می‌کرد و اجازه نمی‌داد چیزی باعث دور شدن او از هدف نهایی‌اش شود .

ثبات قدم : مارتین قبل از اینکه “بازی تاج و تخت “ را بنویسد حدود بیست سال به حرفه‌ی نویسندگی مشغول بود . او به عنوان یک نمایش نامه‌نویس بر روی نمایش‌هایی کار می‌کرد که پی در پی کنسل می‌شدند این در حالی بود که از کتابهایش نیز زیاد استقبال نمی‌شد و آنها با فروش پایین و شکست تجاری مواجه می‌شدند . از میزان ثبات قدم او می‌توان به سادگی پیش‌بینی کرد که حتی اگر به واسطه کتاب موفق و پرفروشش یعنی ” ترانه یخ و آتش “ به شهرت نمی‌رسید ، باز هم مسیر دیگری برای ادامه نوشتن و نویسندگی‌اش پیدا می‌کرد .

صبر : من مطمئنم که خواسته‌ی مارتین هم این بوده که به سرعت به یک موفقیت با شکوه و شهرت تجاری دست پیدا کند ؛ قطعا او دوست داشته که اولین کتابش به تعداد ۲۵ میلیون نسخه در جهان به فروش برسد و به طور حتم او نیز مایل نبوده که برای رسیدن به موفقیت مالی بیست سال فقط بنویسد و کار کند . فقط یک تفاوت وجود دارد . او اجازه نمی‌دهد اصرار برای به دست آوردن “موفقیت یک شبه “ او را از روی خط تعهداتش برای انجام کارهای روزانه منحرف کند . زمانی صبر و شکیبایی به عالی ترین درجه‌ی خود می‌رسد و خود را آشکار می‌کند که ما به انجام تعهدات خود در فرایند رسیدن به هدفمان ادامه دهیم در حالی که هنوز هیچ بازخورد و پاداشی دریافت نکرده‌ایم .

من تا زمانیکه از منابع در دسترسم حداکثر استفاده را نکرده‌ام به خودم اجازه نمی‌دهم در فکر جمع آوری منابع بیشتر و شاید هم بلااستفاده باشم . هنر من این است که با حداقل‌ها به موفقیت برسم .

برگرفته از (+)

مطالب مرتبط