دل نوشته های من در نامه‌ای برای تو

چقدر از مقدمه چینی بیزارم . به خصوص زمانی که قرار است نامه‌ای بنویسم ، آن هم نامه‌ای برای تو .

می‌خواهم مثل همیشه عجول باشم . می‌خواهم مثل گذشته‌های نه چندان دور همچنان بی‌قراری و بی‌تابی را در واژه واژه‌های نامه‌ام ببینی و لمس کنی .

 برایم مهم است که بدانی این من هستم که برایت می‌نویسم و هیچ تغییری نکرده ام . کاش تو هم همان آدم دیروزی باشی که آشنای من بوده‌ است . چون نامه‌ام پر از نشانه است ، نشانه‌هایی که فقط آشنایی مثل تو می‌تواند آنها را بشناسد.

من برای تو نامه‌ زیاد نوشته‌ام اما این یکی با بقیه کمی متفاوت است برای اینکه  در آن از بیان گله و شکایت یا ابراز دلتنگی خبری نیست فقط می‌خواهم از تو تشکر کنم . به خاطر همه‌ی دقایق و ثانیه‌هایی که می‌توانستی در کنارم حضور داشته باشی و از من دور بودی . من به این فاصله نیاز داشتم اما خودم نمی‌دانستم .

من همه‌ی زمانم را صرف ساختن پلی بر روی این فاصله‌ها کردم ؛ پلی که قرار بود مقصدش تو باشی . غافل از آن که بر روی یک فاصله‌ی خود خواسته یا پلی ساخته نمی‌شود یا اگر هم ساخته شود شکسته و معلق خواهد بود .

قبلا به تو گفتم که من همان آدم دیروزم اما فراموش کردم بگویم که چقدر عاقل‌تر شده‌ام . حالا دیگر فکر ساختن پل و رد شدن از آن برای رسیدن به تورا از سرم بیرون کرده‌ام و فقط  این طرف فاصله‌ها ، منتظرت نشسته‌ام . تلاش برای رسیدن مرا خسته ، شاکی و دلتنگ کرده بود اما انتظار و چشم به راه بودن به من آرامشی عمیق و وصف نشدنی بخشیده است .

شاید فکر کنی خودخواهم اما گاهی در این حالت آنقدر به آرامش می‌رسم که بیرحمانه آرزو می‌کنم کاش هرگز این فاصله‌ها و چشم انتظاری‌ها به پایان نرسد .

برای مرهم گذاشتن بر روی زخم دوری از تو با خودم آشتی کردم . من از تو به خودم رسیدم و اگر تو نبودی کجا و چگونه خودم را پیدا می‌کردم ؟

به خاطر همه چیز از تو تشکر می‌کنم  . فقط جادوی وجود تو می‌توانست به من جرات شکرگزاری و قدردانی دهد . من از تلخی شکایت و دلتنگی به شیرینی تشکر و قدردانی از تو رسیده‌ام . حالا حس یک سیب سرخ رسیده بر روی شاخه‌ی یک درخت تناور که وسط یک باغ بزرگ ، سبز شده است را دارم . حتی این حس هم از من نیست . همه چیز متعلق به تو است

مثل این نامه .

نامه‌ای برای تو .

مطالب مرتبط