اندیشیدن به مرگ ؛ برای بهتر زندگی کردن

وقتی یاد بگیری چگونه بمیری ، یاد می‌گیری چگونه زندگی کنی . (موری شوارتز)

همیشه وقتی در جمعی صحبت از مرگ می‌شد به شدت دلم می‌گرفت و تلاش می‌کردم تا هر طور شده موضوع صحبت را عوض کنم . باور اینکه مرگ یک حقیقت است  و دیر یا زود مجبورم که با آن روبرو شوم برایم رنج آور و دشوار بود . علت این رفتار من به خاطر ترسم از مردن نبود بلکه فکر می‌کردم با مرگ همه چیز به پایان می‌رسد ؛ من مجبورم از دوستان و عزیزانم جدا شوم و همه‌ی آنچه را که برای به دست آوردنشان سالها تلاش کرده ام را از دست بدهم .

اما خوشبختانه امروز مثل گذشته فکر نمی‌کنم . حالا اندیشیدن به مرگ ، جز جدایی ناپذیر از زندگی من شده است . هر روز وقتی از خواب بیدار می‌شوم به خودم یادآوری می‌کنم که ممکن است امروز آخرین روز زندگی من باشد ، پس وقتی پنجره‌ی اتاقم را باز می‌کنم آسمان را آبی‌تر و ابرها را سفیدتر می‌بینم . برایم همه چیز پررنگ تر ، شفاف‌تر و شگفت انگیزتر به نظر می‌رسد .

ما به خیلی از چیزهای مهمی که در زندگیمان وجود دارد عادت کردیم . سرچشمه‌ی این عادت‌ها و بی‌تفاوتی‌ها این است که فکر می‌کنیم زندگی ابدی است و زمان کافی برای استفاده از موهبت‌ها و فرصت‌هایی که به ما داده شده است ، خواهیم داشت . غافل از اینکه مرگ فرا می‌رسد و زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که جز افسوس و حسرت چیز دیگری عایدمان نخواهد شد .

برای اینکه از این سرنوشت شوم دور بمانم ، تصمیم گرفتم تا هرروز و هر لحظه به مرگ فکر کنم و حالا احساس می‌کنم معجزه‌ی بزرگی در زندگیم رخ داده است و می‌توانم بهتر و آگاهانه‌تر از گذشته  زندگی کنم .

فکر کردن به اینکه زندگی ما محدود است و هر لحظه ممکن است به خط پایان برسیم می‌تواند مزایای زیادی برای ما داشته باشد :

  • تعیین اهداف بزرگ و ارزشمند برای زندگی :

معمولا زمانی که منابع در دسترس ما محدود باشند گرانبهاتر و ارزشمندتر هستند . وقتی آگاه هستیم که زمان محدودی داریم ، در نتیجه وقتمان را با فکر کردن به مسائل و اهداف بی‌ارزش هدر نمی‌دهیم . در این حالت از ثانیه به ثانیه زندگیمان درست و به جا استفاده می‌کنیم و قدر فرصت‌‌های طلایی که در زندگی به ما داده شده است را بیشتر می‌دانیم .

  • بهبود و توسعه‌ی زندگی :

همه‌ی ما می‌دانیم که روزی این دنیا را ترک خواهیم کرد اما نمی‌دانیم چه موقع و در چه حالتی این اتفاق خواهد افتاد ؟ در سلامتی یا بیماری ؟ در فقر یا ثروت ؟ پس مبهم بودن زمان دقیق مرگ باعث می‌شود تا بهبود و ارتقا سطح زندگیمان را به تعویق بیاندازیم . اما اگر هر روز طلوع خورشید را لحظه‌ی آغاز و تولد بدانیم و غروب آن را پایان زندگی ، در این صورت حاضر نیستیم حتی یک ثانیه از زمانمان را از دست بدهیم ؛ اولویت‌های مهم زندگی خود را تعیین می‌کنیم ؛ برنامه‌ریزی کرده و با روی آوردن به عادت‌های مفید و موثر زندگی خود را بهبود می‌بخشیم . همچنین انجام تمرینات روزانه‌ی ورزشی خود را جدی‌تر گرفته و بیشتر به سلامتی خود بها می‌دهیم . شاید باور کردنی نباشد که فکر کردن به مرگ ، باعث سلامتی و طول عمر بیشتر می‌شود !

 

  • قدردانی از دیگران

بزرگترین خطا و اشتباهی که هر کس می‌تواند در زندگیش مرتکب شود این است که فرصت قدردانی از دیگران را از دست بدهد . این فرصت زمانی از بین می‌رود که فکر کنیم همیشه زمان برای جبران و تشکر وجود خواهد داشت . در صورتی که ممکن است برای من یا کسی که قرار است از او قدردانی کنم هرگز فردایی وجود نداشته باشد . این سهل انگاری ، عاقبتی جز حسرت و افسوس بی‌فایده به دنبال نخواهد داشت . وقتی هر لحظه به مرگ فکر کنیم هرگز کسی را که به ما محبت کرده است را منتظر نخواهیم گذاشت و در حد توانمان از او قدردانی می‌کنیم .

  • شاد بودن و لذت بیشتر از زندگی

همه‌ی انسانها به دنبال شادی و آرامش واقعی هستند و هر کس آن را در چیزی جستجو می‌کند . ولی من حس شادی و لذت را در فکرکردن به روزی که دیگر در این دنیا نخواهم بود ، یافتم . شاید تجربه‌ی چنین حسی به این خاطر باشد که به سهم خودم کمی از حکمت مبهم بودن زمان دقیق مرگ را درک کرده‌ باشم . آگاه بودن به اینکه زنده‌ام ، نفس می‌کشم و باید معنادار و هدفمند زندگی کنم ، فقط می‌تواند نتیجه‌ی یک تفکر بزرگ باشد ؛ فکر کردن و اندیشیدن به مرگ برای بهتر زندگی کردن .

مطالب مرتبط