تسلیم شوم یا ادامه دهم ؛ یک پیشنهاد ، یک انتخاب

می‌دانم که برای موفقیت در هر کاری باید ثبات قدم داشته باشم و دست از تلاش نکشم ولی گاهی اوقات احساس می‌کنم باید همه چیز را رها کنم و دیگر ادامه ندهم ؛ انگار یک نفر به من پیشنهاد می‌کند که تسلیم شوم .

برای من ، هیچ چیز در این دنیا به اندازه‌ی انجام کار‌های روزانه و تکراری خسته کننده و ملال آور نیست . ولی برای رسیدن به هدفی که در ذهن دارم مجبورم که این وظایف کسالت آور را انجام دهم . وقتی تصمیم دارم در رشته‌ و دانشگاه مورد علاقه‌ام پذیرفته شوم باید به اجبار از یک برنامه‌ی درسی روزانه پیروی کنم . وقتی برای موفقیت در شغلم باید یک سری وظایف روتین و تکراری را انجام دهم چاره‌ای نبینم جز اینکه آنها را انجام داده و به پایان برسانم . اما در حین این تلاش‌های همیشگی و بی‌وقفه احساسی به سراغم می‌آید که به من پیشنهاد می‌کند تا تسلیم شوم و دیگر ادامه ندهم .

ذهن ما یک موتور پیشنهاد دهنده است

در نظر بگیرید که هر آنچه که ما در مورد آن فکر می‌کنیم یک پیشنهاد است و نه یک دستور .

ذهن من پیشنهاد می‌کند که احساس خستگی کنم و تسلیم شوم .او به من پیشنهاد می‌کند که مسیر آسان‌تری را انتخاب کنم .اگر کمی مکث کنم با پیشنهادات بیشتری هم مواجه خواهم شد . البته این پیشنهادات همیشه هم بازدارنده نیستند . ذهن من پیشنهاد می‌کند که احساس خوبی نسبت به کاری که در حال انجام دادن آن هستم ، داشته باشم همچنین او پیشنهاد می‌کند که من توانایی انجام وظایفم را دارم و می‌توانم آنها را به خوبی به پایان برسانم حتی زمانی که خودم چنین حسی را ندارم .

به یاد داشته باشید که هیچ کدام از این پیشنهادات حالت دستوری ندارند و من با اختیار کامل می‌توانم از بین گزینه‌هایی که پیش‌رو دارم یکی را انتخاب کنم .

سختی‌ها زودگذر است

من این حقیقت بزرگ را زندگی کرده ام که  “بعد هر سختی ، آسانی است “ . اگر امروز برای رسیدن به یک خواسته و هدف بزرگ بجنگیم و مبارزه کنیم ، چه ببازیم و چه پیروز شویم ، برنده واقعی خواهیم بود . پس اگر باور داشته باشیم که سختی‌ها و رنج‌ها زودگذرند  به سمت لحظات سخت و دشوار قدم برمی‌داریم و اجازه می‌دهیم تا ما را تقویت و نیرومند کند .

ما  هرگز از کار خوبی که انجام می‌دهیم پشیمان نخواهیم شد

شاید طرز تفکر اغلب ما اینگونه باشد :

  • ما دوست داریم کار محترمانه و مفید داشته باشیم ولی نمی‌خواهیم که  کارمان سخت بوده و نیاز به تلاش زیادی داشته باشد .
  • ما می‌خواهیم شکم صاف و بازوان پرقدرت داشته باشیم ولی نمی‌خواهیم تمرینات سخت انجام دهیم .
  • ما به دنبال نتایج نهایی هستیم نه شکست‌هایی که قبل از رسیدن به نتیجه داشته‌ایم .
  • ما فقط رسیدن به هدف را می‌خواهیم نه سخت کار کردن برای دستیابی به آن را .

بیشتر افراد به دنبال کسب مدال طلا هستند تا آموزش دیدن به روش یک ورزشکار حرفه‌ای المپیک .

وقتی کاری را به پایان می‌رسانم و نتیجه‌ی آن را میبینیم  آن احساس آزار دهنده حاصل از درگیر بودن با یک کار سخت جای خودش را به احساس رضایت و توانمندی می‌دهد . خیلی وقتها شده که کاری را با عذاب و سختی شروع کرده‌ایم  اما پایان و سرانجام ارزشمندی داشته است . گاهی اوقات به پایان رساندن کاری که روزی آن را شروع کردیم و شجاعتش را داشتیم که آن را به نتیجه برسانیم ،  ارزش جشن گرفتن دارد حتی اگر آن کار در حد متوسط باشد .

این است زندگی

زندگی تعادل بین آسان گرفتن در بی‌نظمی و غلبه بر رنج حاصل از نظم است . اغراق نیست اگر بگویم زندگی و شخصیت ما در این تعادل ظریف تعریف خواهد شد . زندگی حاصل جمع صد هزار مبارزه و تقلای روزانه و تصمیمات کوچک است .

ما انتخاب می‌کنیم که ادامه دهیم یا تسلیم شویم.

منابع (+)

مطالب مرتبط