چشم انداز : از آماتور بودن تا حرفه ای شدن

یک آماتور باید چه مسیری را طی کند تا در رشته ی مورد نظر خود حرفه ‌ای شود ؟

قبل از این که به دنبال پاسخی برای این سوال مهم باشیم ، بهتر است با خودمان کمی خلوت کنیم و چند  سوال خصوصی از خودمان بپرسیم . پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است

  • آیا ما ثبات قدم لازم برای طی کردن چنین مسیر به ظاهر دشواری را خواهیم داشت ؟

یک ورزشکار آماتور برای حرفه ای شدن هیچ راه چاره ای ندارد جز اینکه از یک رژیم غذایی خاص ، تمرینات بدنسازی روزانه و هفتگی و حتی مشاوره های روانشناسی برای توسعه مهارت های ذهنی خود استفاده کند .

این تمرینات و کسب مهارت های لازم برای حرفه ای شدن ، باید روزها ، ماهها و سالها تداوم داشته باشد . پس اگر احساس می کنیم ثبات قدم کافی نداریم بهتر است فکر حرفه‌ای شدن را از سر بیرون کنیم .

  • آیا می توانیم رنج حرفه‌ ای “شدن” را تحمل کنیم ؟

دستیابی به اهداف با نگرش حرفه‌ ای کار آسانی نیست . در حقیقت حرفه‌ ای شدن همراه با رنج و سختی است . به طوری که یونگ نیز می گوید : “شدن رنج آور است “

برنامه ریزی کردن کار زیاد دشواری نیست اما پایبند بودن و عمل کردن به آن ، تا لحظه‌ی رسیدن به هدف ، بسیار دشوار به نظر می رسد . مثلا اوایل سال جدید برنامه ریزی می کنیم که به شکل حرفه‌ ای وبلاگ نویسی کنیم . برای رسیدن به این هدف ، برنامه ریزی و زمانبدی انجام می دهیم . اما در این مسیر روزهایی فرا می‌رسند که هیچ تمایلی به نوشتن در ما وجود ندارد . و بالاخره یک روز به این نتیجه می رسیم که همه چیز رها کرده و نوشتن را ترک کنیم . شاهد این ادعای من سایت‌ها و وبلاگهایی فراوانی است که یک روز با اشتیاق و هدف راه اندازی شدند  و پس از مدتی توسط صاحبان خود ، به جمع پروژها و کار‌های نیمه تمام پیوستند .

افراد حرفه‌ای به اهداف و برنامه‌های خود می‌چسبند و هرگز دست از تلاش برای رسیدن به هدف و منظور خود نمی‌کشند . آنها تحت هر شرایطی به برنامه‌ها و زمانبدی‌های خود پایبند هستند و با هر رنج و مشقتی که شده ، آنها را عملی می‌کنند .

  • تا چه حد به حرفه‌ای شدن در مهارت مورد نظرمان اهمیت می دهیم ؟

این واقعیت بر هیچ کس پوشیده نیست که برای حرفه‌ای شدن باید سخت کار کرد. اما این به معناست که باید معتاد و آلوده‌ی به کار زیاد شد ؟

حرفه‌ای شدن در یک مهارت ، مستلزم پیروی کردن از یک نظم خاص و متعهد بودن به وظایف مهمی است که باید در این مسیر انجام شود و یقیننا فقط حرف زدن در مورد کارهایی که برای ما مهم است و باید انجام شود کافی نیست .

باید شروع کنیم ، زمانی که احساس می کنیم باید متوقف شویم . نه به این خاطر که قصد داریم زیاد کار کنیم . فقط به این دلیل که آنقدر هدفمان برایمان ارزشمند و دوست داشتنی است که حاضر هستیم زمان زیادی را صرف به نتیجه رسیدن آن کنیم .

کوهنوری که تصمیم دارد مرتفع‌ترین قله‌ها را فتح کند باید روزانه تمرینات سختی را انجام دهد . قطعا هدف او انجام فعالیت‌های دشوار و چشم‌پوشی از استراحت و تفریح نیست بلکه او هدفی را انتخاب کرده که بزرگترین اولویت او در زندگی است . او از بین استراحت و تمرینات پرفشار و نفس‌گیر ، گرینه‌یی را انتخاب خواهد کرد که او را به هدف و رویایش نزدیک‌تر می کند . کسی که برای فتح قله‌ها تن به تمرینات طاقت فرسای ورزشی می‌دهد هرگز از انتخاب خود  پشیمان نمی‌شود.

اگر این هدف برای او به اندازه‌ی کافی مهم باشد حتی زمانی که احساس می کند خسته شده و باید دست از تلاش بردارد دوباره شروع می کند . چون تصمیم خودش را برای حرفه‌ای شدن گرفته و به این حقیقت آگاهی دارد که لازمه‌ی تحقق تصمیمش ، شروع کردن در لحظه‌یی است که احساس می کند باید متوقف شود .

سخت کار کردن در مسیر حرفه‌ای شدن ، به معنای معتاد شدن به کار زیاد نیست بلکه به معنای زمان کافی صرف کردن برای کاری است که شما را به هدفتان در زندگی خواهد رساند . این نوع نگرش باعث می‌شود خودمان اتفاقات خوب زندگیمان را بسازیم و آنگونه که می‌پسندیم و شایسته‌ی خود می‌دانم زندگی کنیم به جای آنکه خود را قربانی اتفاقاتی بدانیم که ناخواسته و بی‌اراده در زندگیمان رخ داده‌اند.

حالا زمان آن رسیده که به این سوال اساسی پاسخ دهیم :

  • چگونه در یک مهارت خاص حرفه‌ای شویم ؟

شبیه یک حرفه‌ ای کار و زندگی کردن اصلا آسان نیست اما آنقدر‌ هم که تصور می‌کنید سخت و پیچیده به نظر نمی‌رسد . فقط کافیست با دقت این سه مرحله را سپری کنید :

تصمیم بگیرید که در انجام چه مهارتی می‌خواهید جز بهترینها باشید

هدف داشتن یعنی همه چیز.اگر بدانیم که در زندگیمان چه می‌خواهیم ، دستیابی به آن آسان‌تر خواهد شد . این حقیقت خیلی ساده به نظر می‌رسد اما تجربه ثابت کرده است که حتی افراد باهوش ، خلاق و بااستعداد نیز به ندرت می دانند به چه منظور و چرا کار می‌کنند !

برنامه‌ریزی برای رسیدن به هدف

زمانی که هدف خود را مشخص کردیم زمان آن فرا خواهد رسید که خواسته‌های خود را عملیاتی کنیم .

نکته مهم : اغلب ما در انتخاب یک برنامه‌ی صحیح دچار خطا و اشتباه می‌شویم . مشکل از زمانی آغاز می‌شود که برنامه‌ی خود را براساس نتیجه‌یی که مایل هستیم به دست آوریم تنظیم می کنیم . مثلا وقتی تصمیم می‌گیریم وزن خود را کاهش دهیم .

برنامه‌ریزی بر اساس نتیجه‌ی مورد انتظار : “کاهش ۳ کیلو در یک هفته”

هیچ تصویر بیرونی وجود ندارد که بتواند مشخص کند شما در یک هفته تا چه میزان می‌توانید وزن کم کنید در نتیجه این نوع برنامه‌ها هرگز اجرایی نخواهند بود

برنامه‌ریزی صحیح و اجرایی : ” شروع تمرینات ورزشی با ۳۰ دقیقه پیاده‌روی در روز “

نتیجه : شما باید برنامه‌ی خود را براساس آنچه می‌توانید انجام دهید تنظیم کنید نه بر اساس نتیجه‌یی که دوست دارید به آن دست پیدا کنید .

به برنامه‌های خود برای مدت یک هفته بچسبید

من نتوانستم هیچ واژه‌ یی را پیدا کنم که جایگزین به حقی برای واژه ی “چسبیدن “ در جمله‌ی “به برنامه‌هایت بچسب “ باشد . چسبیدن به خوبی می‌تواند اوج تمرکز ، ثبات قدم و پایبندی به برنامه‌هایی که برای رسیدن به اهداف خود تعیین می‌کنیم را توصیف کند .

نیاز نیست به این فکر کنید که تا چه اندازه تبعیت از برنامه‌یی که تنظیم کرده‌اید ، برای مدت یک ماه یا یک سال ، سخت و دشوار است . شما کافیست خودتان را آماده کنید تا فقط به مدت یک هفته از این برنامه پیروی کنید . در مدت این یک هفته اصلا نباید در مورد انجام برنامه‌ی خود برای هفته‌ی آینده فکر کنید . به این ترتیب تمرین می‌کنید که تمام حواس خود را در انجام صحیح برنامه در یک بازه‌ی زمانی یک هفته‌یی متمرکز کنید . باید بدانیم که جمع این  یک هفته‌هاست  که ماهها و سالها را می سازد .

تا کنون تنظیم یک برنامه کسی را در یک مهارت خاص حرفه‌ای نکرده است پیروی به این برنامه‌ی تنظیم شده است که افراد را به هدف خود می‌رساند . هیچ کس نویسنده نمی‌شود جز با نوشتن . هیچ کس راننده نمی‌شود جز با رانندگی کردن . هیچ کس به تناسب اندام نمی‌رسد جز با ورزش کردن .

بد نیست برای یک هفته هم که شده است با برنامه و نه به شکل تصادفی و باری به هر جهت ، زندگی کنیم .

هفته بعد دوباره شروع می‌کنیم .

منابع :

jamesclear

مطالب مرتبط