پرسش : پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است ؟

جمع‌آوری اطلاعات یکی از اساسی‌ترین فعالیت‌های بشر به‌حساب می‌آید. ما از این اطلاعات برای یادگیری، حل مسائل، کمک به فرآیند تصمیم‌گیری و به دست آوردن درک صحیح از شرایط مختلف استفاده می‌کنیم.

 

پرسش، کلید دست‌یابی به اطلاعات موردنیاز ماست و افرادی که به دنبال توسعه مهارت ارتباط بین فردی خود یا Interpersonal skills هستند قطعاً می‌دانند که «سؤال کردن» بنیان و اساس یک ارتباط موفق است و بدون آن، در ایجاد ارتباط با دیگران با مشکلات جدی مواجه خواهند شد.

 

معمولاً پرسش و پاسخ، سرگرم‌کننده و جذاب است. سیاستمداران، خبرنگاران، افراد مشهور و کارآفرینان، پرسشگران قابلی هستند. آن‌ها سؤالات ماهرانه خود را در زمان‌های مناسب بیان می‌کنند و در بیشتر اوقات نیز به پاسخ‌های مفید و مناسب دست می‌یابند.

 

اگرچه معمولاً به‌صورت کلامی پرسش می‌کنیم اما پرسش‌های غیرکلامی ما نیز کم نیستند. مثلاً زمانی که با حالات چهره‌ی خود در زمان‌های مختلف و در زمینه‌های گوناگون، سؤالات ظریف و حساسی را مطرح می‌کنیم.

 

ما اهداف مختلفی از طرح پرسش‌های خودداریم.

 

مثلاً وقتی سؤال می‌کنیم ساعت چند است؟ هدف ما کسب اطلاعات در مورد زمان است. یا گاهی اوقات افراد حرفه‌ای و قاطع برای حفظ کنترل یک گفتگوی مهم یا مذاکره و پیشبرد آن به نفع خود به بیان یک سری از سؤالات مبادرت می‌کنند. آن‌ها از این طریق تلاش می‌کنند تا با کسب اطلاعات موردنیاز، کنترل جلسه و گفتگو را در دست خود بگیرند.

 

گاهی هم سؤال می‌کنیم تا با آن به دیگران ابراز علاقه کنیم. زمانی که وارد یک ارتباط جدید می‌شویم و تصمیم می‌گیریم مخاطب خود را بیشتر بشناسیم می‌توانیم به‌خوبی از قابلیت پرسش و سؤال کردن استفاده کنیم. اگر در این کار مهارت لازم را داشته باشیم می‌توان امید داشت که به همدلی و تفاهم برسیم.

 

زمانی که در یک جلسه سخنرانی هستیم، آنچه باعث افزایش اثربخشی سخنان گوینده می‌شود پرسش و بیان سوا لاتی است که در ذهن شنوندگان و مخاطبان شکل‌گرفته است. این سؤالات باعث شفاف‌تر و روشن‌تر شدن موضوع می‌شود و از این طریق می‌توان ارتباط بیشتری باهدف و منظور سخنران و گوینده برقرار کرد و در این حالت تأثیر گفته‌های او چندین برابر خواهد بود.

 

وقتی در یک آزمون یا مسابقه شرکت می‌کنیم تنها از طریق پاسخ به سؤالات مطرح‌شده است که می‌توانیم میزان دانش خود را در زمینه‌های مختلف بسنجیم یا آن را برای دیگران به اثبات برسانیم.

 

در اغلب موارد سؤالات « چرایی» باعث می‌شوند که ما در مورد یک موضوع عمیق‌تر فکر کنیم مثلاً وقتی‌که دوره‌ی کارشناسی را در دانشگاه به پایان می‌رسانیم از خودمان سؤال می‌کنیم چرا باید ادامه تحصیل دهم؟ چرا باید در آزمون کارشناسی ارشد یا دکترا شرکت کنم؟ چرا باید ازدواج کنم؟ چرا باید مستقل شوم؟ در پست چرا آنچه باید باشیم، نیستیم؟ نمونه‌هایی دیگر از پرسش‌هایی که با چرا آغاز می‌شوند را بیان کرده‌ام. در این لحظات، عمیق اندیشیدن و رسیدن به نتایج مؤثر، می‌تواند مسیر زندگی شخصی و حرفه‌ای ما را به‌طور کل تغییر دهد.

 

بدون شک همه، به اهمیت پرسش و سؤال کردن واقف هستند اما هدف من از پرداختن به این موضوع یادآوری و تأکید بر بهبود و توسعه مهارت پرسشگری است. در دوران کودکی پر بودیم از سؤالات جزئی و شگفت‌انگیز. سوا لاتی که به ما انگیزه می‌داد تا آرزو کنیم هر چه زودتر بزرگ شویم و جواب آن‌ها را پیدا کنیم؛ اما حالا! در زندان پاسخ‌های کلی و بی‌سروته اسیرشده‌ایم تا دیگر آرزو و انگیزه‌ای جز رهایی نداشته باشیم. شاید قفل این زندان، باور این حقیقت باشد که پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است.

مطالب مرتبط