چرا از خوشحالی می نویسی؟ قسمت اول – فیتوپلانکتون ها

داستان سایت سبز روشن و نوشتن من در مورد خوشحالی و شادی  ، از زمانی شروع شد که من مشغول خواندن یک مقاله علمی بودم و به طور اتفاقی ، در آن با فیتوپلانکتون آشنا شدم . با اینکه رشته تحصیلی من بازرگانی و بعد از آن مدیریت اجرایی بود و هیچ ربطی به زیست شناسی نداشت ولی علاقه زیادی داشتم تا به شکلی خودم را به طبیعت نزدیک کنم ، شاید خدا خواست و با او دوست شدم . من به دنبال فیتوپلانکتون ها نبودم و آن مقاله را به دلیل کسب اطلاعات در مورد اقیانوس ها انتخاب کرده بودم ، اما از اقیانوس پهناور به موجود ریزی رسیدم که با چشم غیر مسلح دیده نمی شود.

فیتو پلانکتون ها ۵۰ تا ۸۵ درصد اکسیژن دنیا را تولید می کنند و برای برخی از  ساکنین اقیانوس ها ، یک منبع اصلی غذایی هستند .با خواندن این مطلب در خودم احساس شرم کردم . اینکه یک موجود میکروسکوپی ، چگونه در سرپا نگه داشتن این زمین با تمام مخلوقاتی که روی آن زندگی می کنند مشارکت می کند . او با جثه بی نهایت ریز خود ، یکی از بزرگترین سهامداران در حیات زمین است .

بعد از این اتفاق ،  یک سوال بزرگ در ذهنم شکل گرفت . من آدم ، که ادعا می کنم ابر و باد و مه و خورشید ، حالا از روی محبت یا ترحم ، همه تلاششان را می کنند تا من به نانی برسم و تازه نگران هستند که من  آنقدر هوشمندی از خودم نشان دهم که تلاش آنها را به هدر ندهم و نانی را که به زحمت به دست آمده را ، به غفلت و ناآگاهی نخورم ، چگونه می توانم با یک موجود میکروسکوپی ، در بدست آوردن حس مفید بودن رقابت کنم؟

بعد از حس مفید بودن است که به انسان حس خوب و حال خوش حقیقی دست می دهد و این حس ، دارای سطوح مختلف است .هدف همه ما انسان ها  از تلاش های شبانه روزیمان رسیدن به  یک ‹‹حس خوب است ›› . مثلا وقتی گرسنه هستیم ، غذا می خوریم تا ‹‹حس خوب سیری›› را بچشیم ، وقتی بی پول هستیم به دنبال کسب ثروت می رویم تا به ‹‹حس خوب توانگری و پولدار بودن›› برسیم و در سطح بالاتر ،  از آنچه بیشتر از همه دوستش داریم و برایمان ارزشمند است ، به دیگری می بخشیم تا از‹‹ حس خوب انفاق و بخشش ››  لذت ببریم .

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا خدا هيچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی کند. ما انسانها زمانی که به دنیا می آییم اختیار و حق انتخاب داریم تا آنگونه که می خواهیم و مایل هستیم زندگی کنیم  . هر کس به اندازه وسع خود ، مکلف به انجام تکلیفی می شود و در کلاس زندگی ، خودش انتخاب می کند چگونه تکلیفش را انجام بدهد و منتظر چه نمره ای باشد .

اما انسان هایی هم وجود دارند که در این کلاس برای نمره درس نمی خوانند و از قضا ،  همیشه هم بالاترین نمره را کسب می کنند و ممتاز هستند . آنها فقط به فکر خودشان نیستند و به بغل دستی خودشان  هم کمک می کنند تا با هم  به سطح بالاتر بروند . این چنین انسانهایی به ” آدمیت ” می رسند . افرادی که به این سطح می رسند و  معمولا تعدادشان هم اندک است ، اجازه دارند حسی را تجربه کنند که ورای تمام احساس های خوبی است که قبلا داشته اند . آنها به ” شادی ” و  ” شادمانی ”  می رسند و درونشان مملو از حس رضایت و امید می شود.

در این سطح ، مثل زمانی که  لکه بری را روی لکه ی سیاهی بریزیم ، به سرعت رنج ها ، سختی ها و غم هایی که برای رسیدن به این مقام را تحمل کرده اند از بین می رود و به یک بهجت و سرور قلبی می رسند .

dsc04267

من تصمیم گرفتم از شادی و در مورد شادی و ره آورد آن که آرامش و امید است بنویسم . متاع ارزشمندی که گمشده همه عالمیان است . همه عالم به دنبال رسیدن به لذت و خوشی هستند و حتی خدا هم جایزه بندگان ممتاز خودش را ، رسیدن به لذت و شادمانی در بهشت ، در نظر گرفته است . و به قول مولانا این همه عالم طلب‌کار خوشند .

هر کسی می تواند به طریقی در چرخش این عالم مشارکت داشته باشد و به قول معروف ، خودی نشان بدهد و صرفا مصرف کننده نباشد . به همین دلیل من هم تصمیم گرفتم سبز روشن را راه اندازی کنم تا آوند کوچکی باشد که در درخت تناوری زندگی می کند و با رساندن مایه حیات یعنی شادی و شادمانی به تنه و برگ های آن ، نقش کوچکی در سبز نگه داشتن این درخت همیشه سبز داشته باشد .

امیدوارم توانسته باشم به سوالی که بارها از از من شده که چرا از خوشحالی می نویسی؟ پاسخ واضحی داده باشم .

مطالب مرتبط