سازگاری ; من غیرممکن را ممکن می کنم

من واژه ها و کلمات را خیلی دوست دارم . آنها شبیه تکه های پازل هستند که با کنار هم گذاشتنشان می توانیم تصویری زیبا از آنچه که در ذهنمان می گذرد بسازیم . واژه ها در جملات ، همانند نوازندگان در ارکستر سمفونیک هستند که گوینده یا نویسنده  ، آنها را رهبری می کند تا مخاطب با شنیدن آن جملات دلنشین و شگفت انگیز ، به وجد بیایند .

با دانستن این مطلب که هر کلمه ایی بار معنایی و روانی مخصوص به خود را دارد ، می توانیم به  اهمیت انتخاب صحیح واژه ها و دقت در کاربرد آنها در موقعیت و جایگاه مناسبشان پی ببریم. ما گاهی از واژه هایی استفاده می کنیم که شاید مترادف باشند اما از نظر مفهومی کاملا متفاوتند .

اگر دو  واژه ی ‹‹ سازش›› و ‹‹ سازگاری ›› را در لغت نامه دهخدا و معین جستجو کنید با هم مترادف هستند ولی مترادف بودن ، الزاما به معنای هم مفهوم بودن نیست . سازش ‹‹Compromise ›› و سازگاری  ‹‹adaptation››  دارای بار مفهومی مجزایی هستند که بی توجهی آگاهانه یا ناآگاهانه به این موضوع ، باعث ایجاد خطا در رساندن مفهوم موردنظر و در نهایت کج فهمی از سمت مخاطب می شود.

ما معمولا به دوستانمان که در آستانه شروع زندگی مشترکشان هستند یا به تازگی کار پیدا کردند و وارد محیط کاری جدید شده اند ، دلسوزانه توصیه می کنیم که برای موفقیت باید خود را با فضای جدید سازگار کنند و با دیگران سازش داده باشند . در این توصیه دلسوزانه ، از دو واژه با دو مفهوم متفاوت استفاده  شده است که در بیشتر مواقع این دو با هم و یا به جای هم استعمال می شوند ، بدون اینکه به تفاوتهای مفهومی آن ها توجه کنیم .

دکتر رابینز در کتاب رفتار سازمانی از ریچارد کلارک مدیر عامل شرکت مرک به عنوان شخصیتی نام می برد که به دلیل رهبری شرکتی موفق ، مورد توجه قرار نگرفته ، بلکه علت اهمیت یافتن او این است که شرکتی را رهبری می کند که برای حفظ حیات خود در حال مبارزه است . کلارک می گوید : ‹‹ حیف است که از بحران ها درست استفاده نکنیم و این طرز فکر، از او یک رهبر قدرتمند ساخته است. او به خوبی به تحولات  شدید واکنش نشان می دهد و دارای شخصیتی منعطف و سازگار است . ››

سازگاری ; من غیرممکن را ممکن می کنم

خوب . مثال قبلی در فضای کاری و حرفه ای بود . ما می توانیم مفهوم سازگاری را به سمت زندگی روزمره نیز سوق دهیم . به طور کلی شخصیت سازگار به کسی گفته می شود که نه تنها از بحران ها و تهدیدات فرار نمی کند بلکه به استقبال آنها می رود و به دنبال نشان دادن واکنش مناسب در برابر آنهاست .افراد سازگار، با استقامت و بردباری ، وضعیت ناخوشایند فعلی را تحمل می کنند و از خود ، انعطاف نشان می دهد اما این انطباق به صورت موقت انجام می شود و آنها منتظر موقعیتی هستند تا شرایط را به سود خود تغییر دهند . در این فاصله ، آنها بیکار نمی مانند و به تقویت توانایی ها و مهارت های خود مثل قدرت تصمیم گیری ، استعداد یابی ، خودشناسی ، افزایش آگاهی ومطالعه  می پردازند.

دست  و پنجه نرم کردن با شرایط سخت و طاقت فرسا ، از آنها شخصیت های قدرتمندی ساخته است که به شکل صریح و قاطع و البته عاقلانه و با آگاهی ، ابراز عقیده می کنند . آنها سعی می کنند عادات گذشته خود را تغییر دهند و مهارت ” نه گفتن “خود را تقویت کنند .افراد سازگار، فقط به فکر منافع خود نیستند بلکه برای حقوق دیگران نیز ارزش قائلند . آنها از همه منابع و ظرفیت های خود بدون اینکه به کسی آسیب وارد کنند بهره می برند و به دنبال مراجع و منابع معتبر برای یادگیری ، ارتقا ، رشد ، کمال ، بالندگی و شکوفایی خود هستند .

افراد سازگار همیشه نیاز به تغییر را خود احساس می کنند و در هر حال ، پیروز هستند . چه به هدف خود برسند و چه ظاهرا شکست بخورند . آنها هر چه باشند بازنده نیستند.

اما حالا وقتش رسیده تا به سراغ شخصیت های سازشکار برویم . آنها تقریبا بر عکس افراد سازگار عمل می کنند . افراد سازشگر در برابر بحران ها ، هیچ واکنشی نشان نمی دهند و منفعلانه عمل می کنند . این رفتار انفعالی که از عدم صراحت و قاطعیت آنها سرچشمه گرفته ، گاهی تبدیل به رفتار انفعالی – تهاجمی می شود که در دیدگاه روانشناسی خود را به شکل خشم نشا ن می دهد . آنها اغلب در شرایط سخت ، ترجیح می دهند عقب نشینی کنند و یا تسلیم شوند.

افراد سازشکار به راحتی به دیگران امتیاز می دهند تا ببازند و برای همیشه مثل یک بازنده زندگی کنند .

پس با این شرایط بهتر است به جای اینکه به کسی توصیه کنیم که برای خوشبختی و موفقیت ، مسیر سازش و سازشکاری را انتخاب کند ، گزینه سازگاری و انعطاف پذیری را ، به امید پیروزی و عاقبتی خوش ، پیش روی او بگذاریم و تلاش کنیم در انتخاب کلمات و واژه هایی که می گوییم و می نویسیم ، دقت و وسواس بیشتری به خرج دهیم .

مطالب مرتبط