زندگی مینیمالیستی ; کمتر داشتن ، لذت بخش است !

چند وقتی می شد که عجیب به دنبال راهی بودم که بتوانم آگاهانه تر زندگی کنم . دوست داشتم ” آگاهی “ وارد رگ های خشکیده و بی رنگ رندگیم شود و با جریان آن ، قلبی که مدت ها بود به دلیل روزمرگی ها ، آرام و بی رمق می زد ، دوباره جان دارتر و پرتوان تر بتپد. مانند لحظه ای که تازه به دنیا آمده بودم.

آگاهانه زندگی کردن خیلی لذت بخش و شادی آفرین است یا لااقل برای من که این حس همیشه  وجود داشته است. صادقانه بگویم ، من قبلا با آگاهی کافی زندگی نمی کردم و ناخودآگاه و ناخواسته شبیه اکثریت مردم شده بودم .علتش هم این بود که ، خوشبختی در زندگی را در کسب رتبه برتر در کنکور ، تحصیلات ، شغل خوب و درآمد بالا ، داشتن خانه پر از خرت و پرت و اتومبیل می دیدم.

خوشبختانه ، بالاخره یک روز به خودم آمدم و متوجه شدم در حال تبدیل شدن به میلیاردها نفری هستم که روی کره زمین زندگی می کنند و قرار نیست حرف تازه ای برای گفتن داشته باشم و متفاوت و به سبک خودم زندگی کنم .

من این آدم معمولی را اصلا دوست نداشتم پس دست به کار شدم تا این آدم کوته فکر را متحول و آگاه کنم . من آگاهی را  ، ” قدرت بالا در انتخاب “ می دانم . اینکه قبل از هر کاری ، از خودم بپرسم چه چیز را باید انتخاب کنم و چه چیز را باید حذف کنم ؟

پس این آگاهی و تحول را از خانه خودم شروع کردم . به اسباب و اثاثه ای که محاصره ام کرده بودند نگاه کردم و یکی یکی از خودم پرسیدم کدام ضروریست و باید نگه شان دارم و کدامیک را باید دور بریزم ؟

الان که این مطلب را می نویسم در اتاق خلوت و دوست داشتنی خودم کاری را انجام می دهم  که عاشقانه دوستش دارم و در حال نوشتن هستم.

این انتخاب های آگاهانه ، فقط مربوط به اسباب خانه نشده است . من به این حقیقت باور دارم که فقط درصد بسیار کمی از مردم هستند که تاثیرگذار زندگی می کنند و بقیه که جز اکثریت هستند ،فقط از طرز زندگی آنها پیروی می کنند . پس تصمیم گرفتم از فکر اینکه هر چه بیشتر داشته باشم ، خوشبخت تر و شادتر هستم ، بیرون بیایم و لذت را در کمتر داشتن جستجو کنم و جز اکثریت نباشم.

اینکه من لذت را در کمتر داشتن می دانم یعنی دارم از سبکی پیروی می کنم که به آن ” زندگی مینیمالیستی “ یا ساده زیستی می گویند. سبک مینیمالیستی می تواند در همه ی زمینه های زندگی ما وارد شود . مثلا آگاهانه تر خرید و مصرف می کنم  و اشراف کامل دارم که چه می خرم و برای چه می خرم ؟

انتخاب و داشتن یک زندگی مینیمالیستی ، باعث شده تا به جای داشتن دوستان زیاد که اغلب به دلیل تعدد آنها ، اسمش هایشان را نیز فراموش می کنم  ، دوستان کمتر اما از بهترین ها داشته باشم . کسانی که اگر هم اراده کنم نمی توانم تا پایان عمر نام شان را از ذهنم پاک کنم.

گاهی لازم است برای فرار از تکرارها و معنی بخشیدن به زندگی ، به کمتر داشتن و سادگی ، پناه برد . مثلا اگر روزی از من سوال کنند که اگر قرار باشد از فردا داخل چادر زندگی کنم و مجبور به انتخابی محدود از بین دارایی هایم باشم ، کدامیک از داشته هایم را همراه با خود می برم و از کدامشان چشم پوشی می کنم ؟ اگر من  برای این سوال جواب داشته باشم نشان می دهد که  معنی زندگی را درک کرده ام چون داشته هایی دارم که همیشه و همه جا می توانم آنها را با خود ببرم و به وجودشان افتخار می کنم .

زندگی مینیمالیستی و ساده زیستی باعث می شود به جای اینکه در فکر به تملک درآوردن میزان بیشتری از چیزهای به درد نخور باشیم و از این طریق احساس رضایت و خوشبختی کنیم ، شان خود را بالاتر دانسته و به قول استیو جابز همیشه مجبور نباشیم که از رودخانه عبور کنیم تا به جایی برسیم گاهی باید به سطحی برسیم که آن طرف رودخانه به سمت ما بیاید.

من برای قدم زدن در یک محیط زیبا لازم نیست حتما یک خانه دوهزارمتری را به تملک خود درآورم فقط کافیست به پارک سرکوچه بروم و از پیاده روی در آن لذت ببرم و همه عمر در حسرت نداشته های بی ارزش زندگی نکنم .

چقدر کمتر داشتن ، لذت بخش است .

مطالب مرتبط