او می دانست ، معنای زندگی چیست

گاهی موضوعی ذهنم را به شدت به خود مشغول می کند و عمیقا به فکر فرو می برد . در این حالت دوست دارم تنها باشم و جواب سوالاتم را با خواندن آثار هنرمندانی پیدا کنم که می دانند چه می خواهند ، چه می خوانند ، چه می گویند و چه می نویسند .

کلامشان آنقدر نافذ و برآمده از دل است که عجیب بر دل نفوذ می کند و می نشیند . دلچسبی کلامشان ریشه در تسلط آنها بر موضوعی دارد که در موردش صحبت می کنند و به طور قطع این تسلط و مهارت در کلام یک شبه به دست نیامده و حاصل سالها شب زنده داری و کار طاقت فرسای روزانه است .

یکی از این هنرمندان دوست داشتی من ” سهراب سپهری “ است . من با شعر «زندگی یعنی چه» او با معنی زندگی بیشتر آشنا شدم . وقتی که دنیا را به رودی توصیف می کند که زندگی آبتنی کردن در آن است . رودی که عریان واردش می شویم و موقع بیرون آمدن از آن نیز عریان هستیم.

سهراب سپهری معنای زندگی را در  یک ” درک  “ و یک ” شوق “ می داند . درک لحظه ای که در آن هستیم و شوق رسیدن به فردایی که شاید هرگز نخواهد آمد .

او زندگی را در” بودن” می داند . ما در دیروز و فردا یمان غایب هستیم و امروز همان ظرفی است که از بودن ما پر شده است .

هر کسی که با سهراب سپهری هم عقیده باشد ، زندگی را در اندیشه ، آرامش و باوری می داند که از نگاه کردن به طبیعت اطرافش سرچشمه گرفته است . از دیدگاه او انسانها می توانند مرزهای محدودیت هایشان را جابه جا کنند و از دایره ی کوچکی که اسمش را زندگی گذاشته اند پا فراتر گذارند و باور داشته باشند که می توانند به آنچه باید باشند تبدیل شوند. مانند یک ماهی کوچک که در تنگ زندگی میکند اما باور دارد که روزی به دریا خواهد رسید.

سهراب سپهری ، زندگی را یک ” فرصت “ ناب می داند و هشدار می دهد که تا فرصت هست از آسمانی که بالای سرمان است ، نوری که بر تاریکی هایمان می تابد ، خدایی که همیشه و همه جا هست و سعادتی که انتظارمان را می کشد لذت ببریم و تا این فرصت طلایی از دستمان نرفته است قدر آن را بدانیم و زندگی کنیم .

او خوشبختی را حاصل ” رضایتمندی “ ما می داند . ما گاهی اوقات معنای خوشبختی را پیچیده و سخت می دانیم .شاید علت آن ، عدم تسلط ما بر تعریف خوشبختی  و نادانسته های فراوان ما در این حوزه باشد. چون معتقدم تنها انسانهایی که خیلی خوب موضوعی را درک می کنند و می فهمند ، می توانند ساده و روان در مورد آن صحبت کنند مانند سهراب ، که خوشبختی خود را در همان لحظه ای که در آن قرار دارد ، به این زیبایی به تصویر می کشد :

وزن خوشبختي من، وزن رضايتمنديست

زندگي، شايد شعر پدرم بود كه خواند

چاي مادر، كه مرا گرم نمود

نان خواهر كه به ماهي‌ها داد

من به حال سهراب ، غبطه می خورم چون او معنای زندگی را به خوبی  درک کرده بود و می فهمید و می توانست تابلویی به این شگفت انگیزی از آن در ذهن مخاطبانش نقاشی کند :

زندگي شايد آن لبخنديست، كه دريغش كرديم

زندگي زمزمه‌ي پاك حياتست، ميان دو سكوت

زندگي، خاطره‌ي آمدن و رفتن ماست

لحظه‌ي آمدن و رفتن ما تنهاييست

من دلم مي‌خواهد

قدر اين خاطره را دريابيم

مطالب مرتبط