شخصیت های تاثیر گذار در زندگی من

شخصیت های تاثیر گذار در زندگی من

در دوران کودکی ، دوست داشتم روزی مانند معلم کلاس اولم باشم . او نگاهی گیرا و دستانی نرم و نوازشگر داشت . همه چیزش برایم دوست داشتنی بود. از لبخندهای شیرینش گرفته تا اخم کردن های جذابش. او شیک پوش و آراسته بود و همیشه با ظاهری جدید و متنوع وارد کلاس می شد و هر روزش با دیروزش بسیار متفاوت بود . این متفاوت بودنش او را خاص تر و رویایی تر می کرد .

بعد از پدر و مادرم دومین شخصیت تاثیر گذار در زندگیم ، معلم کلاس اولم بود . سالها بعد زمانی که قرار شد مسیر زندگیم را مشخص کنم یاد درسی افتادم که در کودکی آموخته بودم . اینکه باید به دنبال تاثیر پذیری از شخصیت هایی باشم که با اندیشه و تفکراتشان روشنایی بخش زندگیم شوند . قصدم این نبود که از آنها تقلید کنم فقط تصمیم داشتم از سخنان ، رفتار ، دیدگاه و نگرششان الهام بگیرم و راه هایی که آنها رفته اند و از آن برگشته اند را دوباره امتحان و تکرار نکنم و قدم در راه های نرفته های آنها بگذارم .چون آنها با مناعت طبع و دست و دلبازی فراوان همه تجربیات ، شکست ها و موفقیت های خود را در اختیار دیگران قرار می دهند.

یکی از این شخصیتهای تاثیر گذار در زندگی من استاد ” مهدی اخوان ثالث ” بود . او خصوصیات منحصر به فرد زیادی داشت اما تنها  ویژگی که باعث شد به سمت این شخصیت گرایش پیدا کنم ، تخلصی است  که او برای خود انتخاب کرده بود . وقتی شعرهای اخوان ثالث را می خوانیم اندوهی عمیق را می توانیم در آن احساس کنیم و اغلب از غصه و ناامیدی ها می سراید اما با این وجود در عین ناباوری تخلص ” امید “ را برای خود انتخاب می کند . او در عمل به من ثایت کرد که برای امید داشتن نیاز نیست شکست نخورم و شاد باشم بلکه در اوج غم هم می توان تخلصی به نام امید داشت .

او به من یاد داد حتی زمانی که در زندان اسیرم از آزادی بنویسم ، وقتی ناامیدم از امید بگویم ، لبخند را برای لبهایم کنار بگذارم و غم و اندوهم را در دل ، چون رازی بزرگ پنهان کنم . او به من آموخت ، هر چیز جایگاهی برای خود دارد حتی شادی و اندوه .

او از ” آخر شاهنامه “ می گوید و از فصل ” زمستانی “ که برای رسیدن به بهار،  ناگزیر باید از آن عبور کنیم . من شعر“من این پاییز در زندان “ از مجموعه ” در حیاط کوچک پاییز، در زندان “ را خیلی دوست دارم و لحن حماسی و عاشقانه آن برایم دوست داشتنی و غرورآفرین است.

درین زندان، برای خود هوای دیگری دارم

جهان، گو بی صفا شو، من صفای دیگری دارم

اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز

درین خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم

درین شهر پر از جنجال و غوغایی، از آن شادم

که با خیل ِ غمش خلوتسرای دیگری دارم

پسندم مرغ ِ حق را، لیک با حق‌گویی و عزلت

من اندر انزوای خود، نوای دیگری دارم

شنیدم ماجرای هر کسی، نازم به عشق خود

که شیرین‌تر ز هر کس، ماجرای دیگری دارم

اگر روزم پریشان شد، فدای تاری از زلفش

که هر شب با خیالش خواب‌های دیگری دارم

من این زندان به جرم ِ مرد بودن می‌کشم، ای عشق

خطا نسلم اگر جز این خطای دیگری دارم …

مطالب مرتبط