خلاصه کتاب: هنر عشق ورزیدن

خلاصه کتاب: هنر عشق ورزیدن

معرفی کتاب هنر عشق ورزیدن

 

در پیش گفتار کتاب هنر عشق ورزیدن آمده است، کسی که این کتاب را به امید یافتن دستورالعمل سهل الوصولی برای هنر عشق ورزیدن مطالعه کند؛ پس از پایان کتاب متوجه خواهد شد که وقت خود را بیهوده تلف کرده است. برعکس؛ در این کتاب نشان داده خواهد شد که عشق احساسی نیست که هر فرد بی اعتنا به سطح رشد و بلوغ خود به سادگی بتواند بدان تسلیم شود.

 

 

این کتاب قصد دارد خواننده را متقاعد کند که باید با جدیت بسیار برای تکامل کل شخصیت خود بکوشد تا به تعیین جهت سازنده‌ای دست یابد، والا همه کوشش‌های او برای عشق ورزیدن بی‌نتیجه خواهد ماند.

 

 

خلاصه کتاب هنر عشق ورزیدن

 

در این قسمت خلاصه‌ای از کتاب هنر عشق ورزیدن اثر اریک فروم را برای شما مخاطبان عزیز سبز روشن آماده کرده‌ایم. این یادداشت‌ها حاوی نقل‌قول‌ها و درس‌های کلیدی همچنین ایده‌ها و عبارات مهم کتاب می‌باشد.

 

 

  • آیا عشق ورزیدن هنر محسوب می‌شود؟ اگر قبول کنیم که چنین است در نتیجه حصول به آن احتیاج به دانش و کوشش دارد؛ و یا اینکه عشق احساس مطبوعی است که نتیجه آن فقط به اقبال آدمی بستگی دارد و تنها آن کس که خوش اقبال است عاشق می‌شود؟ بی‌تردید امروزه بیشتر مردم به قضیه دوم اعتقاد دارند.

 

 

  • منظور این نیست که مردم فکر می‌کنند عشق چیز بی‌اهمیتی است. برعکس، آن‌ها تشنه عشق‌اند و فیلم‌های عشقی شادی‌آفرین و غم افزای بی‌شماری را مشتاقانه تماشا می‌کنند و به صدها تصنیف عاشقانه مبتذل گوش می‌سپارند. ولی به زحمت کسی به این فکر می‌کند که عشق نیز مانند هنرهای دیگر احتیاج به آموزش و شناخت دارد.

 

 

  • اگر دو نفر که همواره با هم بیگانه بوده‌اند بتوانند دیوار بیگانگی را از میان بردارند و احساس قرابت و یگانگی کنند، این لحظه یکی از مسرت‌بخش‌ترین و هیجان‌انگیزترین تجارب زندگی‌شان می‌شود.

 

 

  • دو نفر با هم آشنا می‌شوند، دل‌بستگی معجزه‌آسای نخستین روز به روز تحلیل می‌رود، بین‌ آن‌ها اختلاف می‌افتد و سرانجام تلخ کامی، نومیدی و سرزنش‌های دوجانبه، باقیمانده هیجان‌های اولیه را از بین می‌برد. هر چند در آغاز از چنین سرانجامی با‌خبر نیستند. در حقیقت، آن‌ها شدت اولیه‌ی این شیفتگی احمقانه را دلیلی بر علاقه خود می‌پندارند در حالی که ممکن است تنها دلیل چنین عشقی علاقه، قید و بند، تنهایی و بی‌عشقی ایام گذشته‌ی آن‌ها بوده باشد.

 

 

  • هیچ نوع کار و کوشش مهمی وجود ندارد که مانند عشق با این همه امیدها و آرزوهای بسیار شروع شود و همواره سرانجامش به شکست منجر گردد. اگر چنین وضعی در کارهای دیگر پیش می‌آمد، مردم مشتاقانه دلیل شکست آن را جستجو می‌کردند و راه بهتر آن را می‌آموختند و یا به کلی از آن صرف‌نظر می‌کردند. چون راه دوم در مورد عشق ممکن نیست، به نظر می‌رسد برای غلبه بر شکست، تنها یک راه باقی می‌ماند و آن مطالعه دقیق دلایل این شکست و تلاش برای یافتن معنی واقعی عشق است.

 

 

  • نخستین قدم این است که آگاه شویم که عشق یک هنر است همان‌طور که زندگی کردن هم یک هنر است. اگر بخواهیم بیاموزیم که چگونه می‌توان عشق ورزید، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگر چون موسیقی، نقاشی، نجاری یا هنر پزشکی یا مهندسی لازم است بیاموزیم.

 

 

  • آیا می‌توان قبول کرد که تنها چیزهایی ارزش آموختن دارند که ما را به پول و مقام می‌رسانند و عشق که فقط برای روح مفید است به مفهوم امروزی سودی عایدمان نمی‌کند؛ فقط یک امر تفننی است و ضرورتی ندارد که نیروی چندانی برای آن صرف کنیم؟

 

 

  • انسان در هر سن و در هر فرهنگی، همواره در صدد یافتن راه حلی برای یک مسئله واحد است، مسئله چگونگی فائق آمدن بر جدایی، چگونگی دستیابی به وحدت و چگونگی رهای از زندگی فردی و یافتن یگانگی است.

 

 

  • این اعتقاد که زن و مرد از نظر جنسی در دو قطب مخالف قرار دارند، در حال نابودی است و همگام با آن عشق جنسی نیز که مبتنی بر این تفاوت است رو به زوال می‌رود. مرد و زن یکی می‌شوند اما نه به عنوان دو جنس مخالف برابر.

 

 

  • جامعه معاصر این آرمان برابری را که در آن اثری از فرد باقی نمانده است، توصیه می‌کند؛ زیرا به انسان‌هایی نیاز دارد که چون اتم همه یک شکل هستند تا بتواند آن‌ها را به راحتی و بدون اصطکاک در یک مجموعه یا کل به کار بگیرد، این افراد همه از یک فرمان تبعیت می‌کنند در حالی که خیال می‌کنند از خواسته‌ها و آرزوهای خود پیروی می‌کنند. درست همان‌طور که تولید کلان نیاز به استاندارد کردن کالاها دارد، روند اجتماعی نیز نیازمند استاندارد کردن انسان است و این استاندارد کردن را برابری می‌نامند.

 

 

  • اما پیوندی که از راه سازگاری با جماعت به وجود بیاید حاد و شدید نیست؛ بلکه آرام است و از جریانی منظم و عادی اثر می‌پذیرد. درست به همین دلیل اغلب نمی‌تواند اضطراب جدایی را التیام بخشد. گسترش الکلیسم، روابط جنسی اجباری و خودکشی در جامعه امروز غرب علائم شکست نسبی سازگاری گروهی است.

 

 

  • انسان به موجودی از نه صبح تا پنج بعدازظهر تبدیل می‌شود. او جزئی از نیروی کارمندان و مدیران است. او کمتر می‌تواند ابتکاری از خود نشان دهد، وظایفش را سازمان کار دیکته می‌کند. حتی نوع احساسات نیز از قبل تجویز و تعیین شده: شادی، مدارا، قابلیت اعتماد، حب جاه و توانایی کنار آمدن بدون اصطکاک با دیگران.

 

 

  • از تولد تا مرگ؛ از صبح تا شام، همه فعالیت‌ها در یک خط سیر عادی از قبل قالب ریزی شده و پیش ساخته هستند. فردی که در شبکه این خط سیر گرفتار می‌شود چطور می‌تواند از یاد نبرد که انسان است که فردیتی متفاوت با دیگران دارد که امکان زیستن با همه امیدها و ناامیدی‌ها، غم‌ها و ترس‌ها، با آرزوی عشق و دلدادگی و وحشت از هیچ و از جدایی، تنها یک بار به او داده شده است؟

 

 

  • انسان در روند آفریدن با دنیای خارج، وحدت می‌یابد؛ اما این تنها در مورد کار ثمربخش، کاری که خود من آن را طرح کرده و به ثمر رسانده باشم و نتیجه‌اش را ببینم، صدق می‌کند. در کارهای امروزی که کارمند و کارگر روی تسمه نقاله بی‌پایانی کار می‌کنند، دیگر از خصلت وحدت بخش کار، چیزی باقی نمی‌ماند.

 

 

  • وصل و وحدتی که به وسیله کارهای تولیدی ایجاد می‌شود حاصل مناسبات حقیقی افراد نیست، پیوندی که از راه می‌خوارگی و عیاشی حاصل شود ناپایدار است، پیوند ناشی از سازگاری با جماعت در حقیقت اتحادی کاذب است. به این ترتیب اینها فقط می‌توانند جواب‌هایی ناقص و جزئی به مسئله هستی باشند. جواب کامل در وصول به پیوند دو جانبه و در پیوند با شخص دیگر و در عشق نهفته است.

 

 

  • عشق فعالیت است نه فعل پذیری؛ پایداری است نه اسارت. اگر خیلی کلی بگوییم، خصیصه فعال عشق را می‌توان چنین بیان کرد که عشق در درجه اول نثار کردن است نه گرفتن.

 

 

  • ایثار چیست؟ اشتباهی که اکثریت مردم مرتکب می‌شوند این است که ایثار را با چشم پوشی از چیزی، محروم شدن و قربانی کردن یکی می‌دانند. فردی که هنوز شخصیتش رشد نیافته و از مرحله گرفتن، سود جستن و اندوختن فراتر نرفته است، از کلمه ایثار چنین استنباطی دارد.

 

 

  • برای کسی که دارای منشی بارآور و ثمربخش است، ایثار مفهوم کاملاً متفاوتی دارد. ایثار برترین مظهر قدرت و لیاقت آدمی است. در حین ایثار است که من قدرت خود، غنای خود و توانایی خود را تجربه می‌کنم. احساس نیروی حیات و قدرت درونی که بدین طریق تعالی می‌یابد مرا غرق شادی می‌کند. من خود را لبریز، فیاض، زنده و در نتیجه غرق شادی احساس می‌کنم.

 

 

  • ایثار از گرفتن شادی‌بخش‌تر است، نه به سبب اینکه ما به محرومیتی تن در می‌دهیم بلکه به این دلیل که شخص در عمل ایثار تجلی زنده بودن خود را احساس می‌کند.

 

 

  • امروزه اغلب استنباط ما از مفهوم احساس مسئولیت ، انجام وظیفه یا چیزی است که از خارج به ما تحمیل شده است؛ اما احساس مسئولیت به معنی حقیقی آن، عملی است کاملاً ارادی؛ پاسخ من است به نیازهای بیان شده یا بیان نشده انسانی دیگر. احساس مسئولیت یعنی توانایی و آمادگی برای پاسخ دادن.

 

 

  • احترام به دیگری بدون شناخت او میسر نیست. اگر توجه و احساس مسئولیت با شناخت و دانش رهبری نشود هر دوی آن‌ها کور خواهند بود.

 

 

  • نوعی عشق دروغین (که چندان هم کمیاب نیست و بیشتر در سینما و داستان‌ها دیده می‌شود) که از آن به عنوان «عشق بزرگ» یاد می‌شود، عشق بت‌پرستانه است. اگر شخص به مرحله‌ای نرسیده باشد که  احساس هویت و «من بودن» بکند که ریشه در شکوفا شدن بارور نیروهای او دارد، از معشوق خود بتی خواهد ساخت. او با نیروهای خود بیگانه شده است و آن‌ها را در معشوق خود که او را همانند خیر مطلق می‌پرستد و او را تجسم همه عشق، همه روشنایی و همه سعادت می‌داند، منعکس می‌کند.

 

 

  • در روند عشق بت پرستانه، شخص خود را از احساس هر نوع قدرتی محروم می‌کند و به جای اینکه خود را در معشوق پیدا کند، در او گم می‌شود.

 

 

  • نوع دیگری از عشق دروغین، عشقی است که می‌توان آن را «عشق احساساتی» نامید. جوهر و ماهیت آن این است که عشق فقط در عالم خیال تجربه می‌شود. رایج ترین شکل این نوع عشق را در کسانی می‌توان دید که از مصرف کنندگان فیلم‌های سینمایی، داستان‌های عاشقانه مجلات و ترانه‌های عاشقانه هستند.

 

 

  • مردم همه مضطرب‌اند، به اصول یا ایمانی پایبند نیستند و هدفی جز اینکه کورکورانه به پیش بروند در مقابل خود نمی‌بینند، در نتیجه همواره در سطح بچگی باقی می‌مانند و امیدوارند وقتی نیاز به کمک پیدا می‌کنند، پدر یا مادر به فریادشان برسد.

 

 

  • آدم‌های ماشینی همان‌طور که از عشق ورزیدن به یکدیگر عاجزند خدا را هم نمی‌توانند دوست داشته باشند. تباهی عشق به خدا نیز به ابعاد تباهی عشق به انسان رسیده است.

 

 

  • توانایی عشق ورزیدن بستگی به این دارد که شخص بتواند از حالت خود فریفتگی به درآید و پیوندهای غیرطبیعی خود را با مادر و طایفه بگسلد و نیز بستگی به این دارد که تا چه حد استعداد رشد داشته باشیم و تا چه حد روش ثمربخشی از مناسبات خود با دنیا و شخص خودمان را پیش ببریم.

 

 

  • این جریان رهایی یافتن، تولد دوباره و بیدار شدن نیاز به یک شرط ضروری دیگر دارد: ایمان.

 

 

  • تمرین هنر عشق ورزیدن، به تمرین ایمان نیاز دارد.

 

 

  • تمرین ایمان و شهامت با جزئیات کوچک زندگی روزانه شروع می‌شود. اولین قدم این است که ببینیم در کجا و در چه وقت ایمانمان را از دست داده‌ایم، دلیل تراشی‌های خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار دهیم، تشخیص دهیم در چه مواردی ترسو بوده‌ایم و چگونه با دلیل تراشی ترس خود را توجیه کردیم.

 

 

  • یکی از شرایط ضروری تمرین عشق ورزیدن فعال بودن در فکر و احساس است، با چشم‌ها و گوش‌ها در سراسر روز و اجتناب از تنبلی درونی است؛ خواه این تنبلی به شکل فعل پذیر باشد یا به صورت اتلاف وقت.

 

 

  • قابلیت دوست داشتن احتیاج به جدیت، بیداری و شور زندگی دارد و همه این‌ها نتیجه داشتن نگرشی فعال و ثمربخش در بسیاری از شئون دیگر زندگی است. اگر کسی در شئون دیگر خلاق نباشد، در عشق نیز خلاق نیست.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                              

 

 

 

 

مطالب پیشنهادی برای زندگی شادتر:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه شاد باشیم؟

 

 

 

 

 

 

 

دریافت کتاب تغییر عادتها (چگونه عادتهایتان را تغییر دهید)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی شادتفکر برترچگونه شاد باشیم؟خلاصه کتابروابط بهترسلامت کاملمنابع آموزنده و الهام بخشعادتهای بهتریادگیری و پیشرفت مداوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط