خلاصه کتاب: راه هنرمند

خلاصه کتاب: راه هنرمند

معرفی کتاب راه هنرمند

صاحب هر حرفه‌ای که باشید، این کتاب برای شماست؛ زیرا بزرگ‌ترین اثری که انسان خلق می‌کند، زندگی اوست و در چارچوب این نگرش، همه انسان‌ها هنرمندند و نیازمند به دانش و ابزاری تا اثر خود را به شیوه‌ای خلق کنند که هنرمند درونشان را خرسند گرداند. «راه هنرمند» این دانش و ابزار را در اختیارتان می‌گذارد.

 

خلاصه کتاب راه هنرمند

در این قسمت خلاصه‌ای از کتاب راه هنرمند اثر جولیا کامرون را برای شما مخاطبان عزیز سبز روشن آماده کرده‌ایم. این یادداشت‌ها حاوی نقل‌قول‌ها و درس‌های کلیدی همچنین ایده‌ها و عبارات مهم کتاب می‌باشد.

 

  • برای بازیابی خلاقیت، دو ابزار محوری وجود دارد که عبارت‌اند از: صفحات صبحگاهی و قرار ملاقات با هنرمند درون. بیداری خلاق، مستلزم کاربرد هر دوی این‌هاست.

 

 

  • صفحات صبحگاهی، سه صفحه دستخط معمولی و روی هر سطر از برگ دفتر است که به طور تداعی آزاد و بدون تفکر می‌نویسید و دست از روی کاغذ برنمی‌دارید.

 

 

  • اگر چه صفحات صبحگاهی رنگارنگ می‌نماید، اغلب منفی و پراکنده و آکنده از دلسوزی و ترحم به حال خود و تکراری و با آب و تاب یا بچگانه یا خشمناک یا بی‌مزه یا حتی احمقانه به نظر می‌رسد. تماماً درست و خوبند!

 

 

  • همه مطالب حقیر آکنده از خشم و ناله و فغانی که صبح می‌نویسید، میان شما و خلاقیتتان می‌ایستد. دل نگرانی برای کار، شستن لباس، خرابی اتومبیل، نگاه عجیب دوستان، همه این‌ها در ذهن نیمه هوشیارتان می‌چرخد و روزهایمان را آلوده می‌کند. همه این‌ها را بر روی کاغذ بیاورید.

 

 

  • مغز منطقی، مغز بقای ما بوده و هست. بر طبق اصول شناخته ‌شده کار می‌کند. هر چیز ناشناخته را به‌ صورت نادرست یا احتمالاً خطرناک ادراک می‌کند. مغز منطقی – سانسور کننده درونی ما – یا دومین و سومین و چهارمین فکر ماست. همین که با جمله، عبارت یا یک نقاشی بکر مواجه می‌شود می‌غرد: «این دیگر چیست؟ درست نیست!»

 

 

  • مغز هنرمند، مخترع و کودک و استاد حواس پرت ماست که چیزهای عجیب و غریب را به هم پیوند می‌دهد. مغز هنرمند، مغز خلاق و کلیت گرای ماست؛ آزادانه می‌چرخد و به تداعی می‌پردازد، حلقه‌ها و اتصال‌های تازه می‌سازد و تصاویر را به هم می‌دوزد تا مفاهیمی را برانگیزد.

 

 

 

  • صفحات صبحگاهی به مغز منطقی می‌آموزد کنار بایستد و اجازه دهد که مغز هنرمند روی صحنه بیاید.

 

 

  • قرار ملاقات با هنرمند درون، مدت زمان معینی است که آن را منحصراً برای قرار ملاقات کنار می‌گذارید و متعهدانه آن را به پرورش آگاهی خلاق و هنرمند درونتان اختصاص می‌دهید. این قرار ملاقات در عالی‌ترین شکل خود، نوعی گردش و تفریح و بازی است که پیشاپیش برای آن برنامه‌ریزی می‌کنید و در برابر هرگونه مانع یا تداخل سایر برنامه‌ها به شدت به دفاع برمی‌خیزید. در این قرار ملاقات هیچ کس –جز خودتان و هنرمند درون یا کودک خلاقتان – را به همراه نمی‌برید؛ یعنی نه همسر و نه دوست و نه فرزندان و نه شخص دیگر را.

 

 

  • صرف وقت با هنرمند خردسال درونتان برای مراقبت از خویشتن، امری ضروری است. با خود عهد ببندید که هر هفته سر ملاقات با هنرمند درونتان حاضر شوید و آنگاه مراقب آن بخش از وجودتان باشید که منهدم کننده شادی است و می‌کوشد از آن طفره برود.

 

 

  • هنرمند درونتان یک کودک است. صرف وقت با پدر و مادر مهم‌تر از صرف پول است. آنچه آن کودک می‌خواهد توجه است نه گردش‌های گران‌قیمت.

 

 

  • در بیشتر طول هفته، هنرمند درونتان مراقبت از یک بالغ عبوس و شاغل را بر عهده دارد.

 

 

  • هنر زاییده توجه است و قابله‌اش ریزه‌ کاری‌هاست. ما نیاز داریم که با تجربه‌های زندگی‌مان روبرو شویم نه اینکه آن‌ها را نادیده بگیریم. بسیاری از ما به طرزی وسواس‌آمیز مطالعه می‌کنیم تا هوشیاری خود را بسط دهیم. در قطار پر ازدحامی (جالب توجه) توجه خود را به روزنامه‌ای معطوف می‌کنیم و مناظر و صداهای پیرامونمان را از دست می‌دهیم.

 

 

  • می‌گویند اینشتین غضب آلود پرسید: «چرا بهترین اندیشه‌هایم زیر دوش به سراغم می‌آیند؟» اکنون تحقیقاتی که درباره مغز انجام گرفته است به ما می‌گوید علت آن است که دوش گرفتن فعالیتی مربوط به مغز هنرمند است. دوش گرفتن، شنا کردن، زمین شستن، ریش تراشیدن و رانندگی کردن و اموری از این قبیل، تماماً کارهایی منظم و تکراری‌اند که می‌توانند ما را از مغز منطقی‌مان به سوی مغز خلاق‌ترمان رهنمون شوند.

 

 

  • هنرمندان سایه‌وار –هنرمندانی غافل از هویت راستین خویش- اغلب سایه‌ وار هنرمندان مدعی را دنبال می‌کنند. ناتوان از این دریافت که شاید خودشان نیز از خلاقیتی که این چنین مورد تحسین آن‌هاست برخوردار باشند، غالباً با افرادی معاشرت یا ازدواج می‌کنند که خودشان در خفا آرزومند آن هستند.

 

 

  • اغلب اوقات – جسارت و نه استعداد – یک انسان را هنرمند و انسانی دیگر را هنرمندی سایه‌وار می‌سازد؛ انسانی‌ که در سایه‌ها پنهان می‌شود و از ترس اینکه مبادا تماس نور، او را از هم بپاشد و متلاشی کند، می‌هراسد گامی به پیش نهد و خود را در معرض رؤیای نور قرار دهد.

 

 

  • برای حرکت از قلمرو سایه‌ها به تلالوی خلاقیت، هنرمندان سایه ‌وار باید بیاموزند خودشان را جدی بگیرند. باید با تلاشی ملایم و سنجیده، از هنرمند خردسال درون خویش مراقبت کنند. خلاقیت یعنی بازی؛ اما برای هنرمندان سایه‌وار، یادگیری این که بگذارند بازی کنند بسیار دشوار است.

 

 

  • به هنگام برطرف ساختن موانع خلاقیت خود، ضرورت دارد که آرام و آهسته گام برداریم. آنچه جویای آنیم شفای زخم‌های کهنه است نه ایجاد زخم‌های تازه، نه پرش از ارتفاع! اشتباهات لازمند! لغزش‌ها طبیعی‌اند. این‌ها گام‌های یک بچه‌اند. آنچه باید از خود بخواهیم پیشرفت است، نه کمال.

 

 

  • بیشتر ترسی که از خلاقیت خویش داریم، ترس از ناشناخته‌ها است.

 

 

  • باورهای منفی دقیقاً باورند نه واقعیت. زمین هیچ‌گاه مسطح نبود، هر چند همه بر این باور بودند که مسطح است. شما نیز صرفاً به علت این باور کاذب که خود را بی‌هوش یا احمق یا خودپرست و خودبین می‌پندارید، هیچ یک از آن‌ها نیستید. فقط ترسیده‌اید و باورهای کانونی منفی، شما را در حال ترس نگاه می‌دارند.

 

 

  • همواره ضرورت دارد که جراحت‌های خلاق را مورد اذعان قرار دهید و برای آن‌ها ماتم و عزا بگیرید. اگر نه به صورت جای زخم روی پوستتان خواهد ماند و جلوی رشدتان را خواهند گرفت.

 

 

  • خلاقیت زمانی شکوفا می‌شود که از احساس ایمنی و پذیرش خویش سرشار باشیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب پیشنهادی برای زندگی شادتر:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه شاد باشیم؟

 

 

 

 

 

 

 

دریافت کتاب تغییر عادتها (چگونه عادتهایتان را تغییر دهید)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی شادتفکر برترچگونه شاد باشیم؟خلاصه کتابروابط بهترسلامت کاملمنابع آموزنده و الهام بخشعادتهای بهتریادگیری و پیشرفت مداوم

مطالب مرتبط